<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کاریکاتوریست درک نشده </title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Dec 2009 10:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>گزارش اقلیت</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-260.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://atkarikator.persiangig.com/image/Minority-Report.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 158px; HEIGHT: 251px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://atkarikator.persiangig.com/image/Minority-Report.jpg&quot; width=255 height=627&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 10:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=260</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-260.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اون خم نشد و  تو اوج و ایستاده مرد</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-259.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://atkarikator.persiangig.com/image/30.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 165px; HEIGHT: 241px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://atkarikator.persiangig.com/image/30.jpg&quot; width=154 height=529&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;      پ.ن : مصرع دوم تیتر : از خورشت درگاه ضحاکی نخورد ( شاهین نجفی )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 10:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=259</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-259.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راحتی ؟</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-258.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;بیا یک خاطره بشنو از من که یک روزی درگیر قدرت شده بودم اما قاطی اش نشده بودم ( سلام آقای مسعود کیمیایی ) &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;یک روز آن پنج شیش سال پیش نزدیکیهای سال نو کارم زیاد بود و من نمی توانستم به خودم برسم  و محاسنم بلند بود و از طرفی می خواستم بروم خانه و زیپ شلوارم هم پاره و من پیراهنم را حجاب کردم و حائل کردم تا به خطر نیافتد عرف عمومی و خجالت نکشم و ایجاد رعب و وحشت نکنم . حالا تو فکرش را بکن من ریش داشتم و پیراهن روی شلوار و خودم نمی دانستم نماینده چه جریان فکری شده بودم و خودم هم نمی دانستم .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;تاکسی آمد و من نشستم صندلی جلو و آن عقب خانم جوانی مرا که دید شکایتش از زمین و زمان را بلندتر کرد و من تازه فهمیدم جریان چی است و این خانم مرا با کی اشتباه گرفته  و در دلم خنده ام گرفت و او اما صدایش بلند تر شد و به بسیج  مستضعفین عزیز گیر داد و من هیچ نمی گفتم تا پیاده شد و من نگاهش کردم و او انگشت وسطش را نشانم داد من باز چیزی نگفتم &lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;font-style: italic; &quot;&gt;چون چشمانم را بسته بودم&lt;/span&gt; .. کمی راندیم رانیدم تا راننده گفت : برادر ببخشید مردم عصبانی اند دیگه ... شما به دل نگیر و من خواستم بگویم : پدر جان من دارم از بس به خودم نرسیدم شیپیش میکنم و زیپم پاره است و این لباس آرمان من نیست ، ناموس من نیست بلکه حجابی است بر روی خشتکی جر خورده اما نگفتن و خواستم دوباره بگویم با آن خواهرمان موافقم اما باز هم نگفتم و از دهانم پرید : خدا همه را به راه راست هدایت کند اینشالا .. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حالا که یادم می افتد آن جریان را دوست دارم بروم به این برادران ارزشی بگویم : خوب میدانم چه حالی میدهد بهتان وقتی همه از تو می ترسند و گاهی اوقات دوستتر میدارم بروم لباسش را بالا بزنم شاید چون من زیپش در رفته باشند و گاس خشتکشان پاره .&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 16:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=258</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-258.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صدایش را که بلدی ؟</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-257.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://atkarikator.persiangig.com/cartoon/60.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 274px; HEIGHT: 194px&quot; src=&quot;http://atkarikator.persiangig.com/cartoon/60.jpg&quot; width=342 height=257&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 15:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=257</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-257.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چندتا چیز و یک نکته </title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-256.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;1 - اینروها مشغول کاری هستم که مرا تبدیل به یک کاریکاتوریست درک شده پولدار میکند . این کارتون گرانترین کاریکاتوری است که تا به حال فروخته ام و کارفرمایش هم یک وکیل درجه یک است و نیم میلیون تومان هم اجرت میدهد ( بدک نیست نه ؟!) کار هم یک چیزی شبیه به همان تابلوی معروف عاقبت نقد و نسیه و فیلان بیسار است .. اما این کجا و آن کجا ! به هر حال چون این کارتون تمام حق و حقوقش متعلق به اوشان است اگر اجازه دادند اینجا میگذارم تا تو هم این اثر گرانقیمت را ببینی و حسرت بخوری که چرا همچین پولی نداری که به من بدهی برایت از این شاهکارها بیافرینم و بروی جلوی ایل و تبار و مادر شوهرت پز بدهی .. به هر حال من خودم هم همچین پولی ندارم ، غصه نخور &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;2- تو واقعن ساده ای که میگویی چرا روز  شونزده آذر موبایلم از کار افتاد مسنجر هم نمی توانم بروم .. بعدن وقتی من می گویم بخاطر همان شونزده فیلان است که گفتی و کار کار همیناست و تو میگویی وااا چه ربطی داره آخه ؟ وربطش را هم نمی دانی عزیزکم .. چون باورش سخت است اگر در آینده ای همین حوالی دیگر فکر هم نمی توانی بکنی چون مغزت را فیلتر میکنند مبادا بیسار گفته باشی و آینده ای کمی دور تر توی توالت یبوست میگیری و ساده ای اگر فکر کنی مشکل از ا.ن نباید باشد ..&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;3- خیلی نامردی است که آدم بیاید اینجا و فقط فیس ناله کند و دل همه را کباب کند و بعدن برود خوشی اش را تنهایی جشن بگیرد و برای خودش آبجوی اسلامی باز کند .. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;در پستی از حال بد آنروزهای دخترم گفته بودم و دل همه را بریان کرده بودم .. باید بگویم حالش خیلی خوب شده است و به لطف خدا دیگر آن زمین خوردنها در کار نیست و حالامی تواند ساعتها مثل خودم و خودت بنشیند و از روز اولش هم بهتر شده و این را مدیون دعا ها و آرزوهایی خوبی هستم که شما برای ما کردید .. اسپیشال تنکس از همه شمایی که ایمیل دادید کامنت خصوصی و عمومی و همگانی گذاشتیدو در وبلاگهایتان نوشتید و شمایی که فقط خواندید و هیچ نگفتید و توی دلتان بیادمان بودید . امیدوارم یکروز وقتی این دخترک ما بزرگ شد بیاید اینجا از شما قدر دانی کند و دور همدیگر دلستر فرنگی نوش کنیم  .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;گاهی اوقات فکر میکنم مهربانی هنوز وجود دارد و زندگی بی خود و بی جهت زیبا می شود انگار&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 11:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=256</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-256.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک حرکت بدون توپ در یک گُله جــــا</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description>&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;; font-size: 16px; &quot;&gt;&lt;div style=&quot;direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 9pt; border-top-width: 0px; border-right-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-left-width: 0px; border-style: initial; border-color: initial; visibility: visible; &quot;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;فکر میکنم تو هم با من یک عقیده باشی که کلن خوشی به ما حرومه  ، ها ؟ یعنی تو فکرش را بکن اگر از سر صبح اتفاقی برایت نیافتاده باشد و همه چیز خوب پیش برود شک نکن اصلن ، که قرار است شب از دماغت بیرون بریزد .. تو هم مثل من از آن جماعتی هستی که اگر یکروز برود شهر بازی ( مثلن سرزمین عجایب )حال کند اساسی صبح که بشود میترسد تبدیل به الاغ شده باشد ؟ آره میدانم تو هم مثل من خوشی بهت حرام است ..&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;حالا بیا یک کاری بکن که من کردم و جواب داد . بیا برای خودمان یک مشکل درست کنیم . بیا زندگی را دور بزنیم و حالش را بگیریم خب ؟ بیا با یک مشکل کوچکتر یک مشکل بزرگتر را از راه برداریم و شوتش کنیم دور . اگر باور داشته باشی که کلن باید بعد از هر چیز خوبی مشکلی پیش بیاید چرا خودت یک مشکلی درست نکنی که دیگر زندگی دست از سر کچلت بردارد ، ها ؟ مثال میخواهی از من ؟ مثلن من میدانم اگر بروم یکبار دیگر اصفهان و حال کنم چون تجربه اش را دارم و میدانم آخرش حالم را بهم میزنند برخی تماشگر نماها خودم میروم به استقبالش و یکنفر را که ازش کمتر بدم می آید دعوت میکنم به سفر و خودم را بیمه میکنم . اینطوری بهتر نیست خدایی ؟ بیا مثل آن یارو که شب هنگام دستش را میبرد و رویش نمک میپاشد وقت رانندگی باشیم خب ؟ اینطوری نمی رویم ته دره بر اثر خواب آلودگی .. حالا بیا این سرونشت مزخرف را دور بزنیم و به ریشش بخنیدم تا بعدن ببینیم دوباره چه نقشه دارد برایمان .&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 16:51:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کیهان کاریکاتور هم اینجوریه ؟</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اینی که دارم می گویم کاملن بی شیله پیله است و سوء تعبیر نکن و اگر کردی مسئولیتش به گلو گردن خودت است و مرا تو بی سببی این یکدفعه .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رفته بودم لب جوب  کنار دکه روزنامه فروشی روزنامه بخرم تابرای پاک کردن شیشه .  همینطوری راندوم و کتره ای سه تا روزنامه کیهان برداشتم رفتم حساب کنم آقاهه گفت روزنامه کیهان می خونی ؟ حالا چرا سه تا ؟ برگشتم گفتم ( همیشه برمیگردند می گویند دیگر ؟ هوم ؟) : نه ، می خوام شیشه پاک کنم باهاش .. آقاهه چانه اش را خاراند و لبخندی زد : مواظب باش حالا بیشتر شیشه رو کثیفش نکنه ..&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا تو حرفهای این بر انداز نرم را بی خیال شو  خب ؟... اما کلن نشریات موسسه کیهان جان میدهد برای پاک کردن شیشه و خشک کردن آب و اینها .. دیگر چه انتظاری دارید از یک نشریه ارزشی هوم ؟ ... همین تو را بس نیست ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 16:17:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بگو بگو که چکارت کنم ...بگو</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-253.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دوست داری یک پندت دهم ؟ هیچوقت کسی را که نمی خواهد نجات پیدا کند زورکی نجاتش نده . حتی اگر در یک رودخانه دارد جان به جان آفرین می شود ، تسلیم می شود .. یکبار بهش بگو میتوانم کمکت کنم ؟ اگر گفت حتمن .. معطل نکن بپر و کمکش کن .. اما هرگز زورکی بیرونش نیاور از بدبختی اش چون روزی بر میگردد و میگوید به کمکت احتیاج نداشتم .. فکرش را بکن همه روح و روانت را برای یکنفر بگذاری و یکروز او برگردد بگوید برایم چه کردی .. هوم ؟ یا بی خود کردی این کار را کردی یا هرچی ... و تو بغضت بگیرد و سگ بشوی و بروی گیتار مردم را بشکنی این وسط و لگد بزنی به دیوار و مشت به شیشه... حالا نگاه کن که روزی فوج فوج برمیگردیم به خدا میگوئیم برایمان چه کردی .. عجب جانی دارد این خدا ..&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 10:58:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=253</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-253.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این عطر که می کنی پخشت ..</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl align=justify&gt;دلم بوی پاساژ می خواهد . پاساژ بوی خوبی دارد ..&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl align=justify&gt; الان که این را گفتم دیدم دلم بوی پاساژ زیست خاور مشهد را می خواهد . همان غروبهای پائیز  که هوا بوی چغندر میداد ، آنجا بوی دیگری داشت . از هنرستان بهشتی تعطیل می شدیم و پاتوقمان  آنجا بود و گاهی اغذیه آفریقا که ساندویچ ارزان می فروخت و سوپ جو اش بد مزه اما نوستالوژیک بود  . دلم بوی طبقه منهای سه زیست خاور می خواهد و مغازه پوستر فروشی و شعر سهراب  و نوار خسرو شکیبایی و غربتی که سرد بود و پرسه در خاک غریبی که بی انتها  بود اصلن ..&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl align=justify&gt;دلم بوی پاساژ مهستان کرج را می خواهد و طبقه بعلاوه سومش را که آب پرتقال بخوریم و  بترکانیم مثانه مان را ! و در به در دنبال توالت بگردیم و یافت نکنیم و بخنیدم به آسانسوری که خراب است کلن و پله برقی که فقط بالا میرود و مابقی خاموش است و جیشمان بریزد .. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl align=justify&gt;دلم بوی راز آلود پاساژ می خواهد اساسی &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 15:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همش تنم اسیــــــــــــــــــــــــره</title>
<link>http://alitajadod.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گاهی اوقات اگر خوب نگاه کنی به این قضیه
میبینی همیشه آن چیزها و آن مکانها و آن زمانها و آن فلان بیسار ها که
دوستشان داشتی و عاشقشان بودی میتواند یکهو برعکس بشود و تو از آنها متفر
بشوی . مثالش می شود اینکه من اگر عاشق فلان شهر باشم و آنجا آرمان شهر هم
باشد برایم  و سودای سفرش هر روز با من باشد و یکروز بروم بالاخره آنجا
ولی تو آنجا نباشی که بازهم خاطره بسازی برایم  ، برایم جهنم میشود آن شهر .
یا اگر یک روزی که شمع تولدم را فوت کردم آرزویم براورده شد و رفتم به
کودکیم اما تو در جوانی ام باقی بمانی دلم میخواهد زود برگرم به همین جا
که بودم . یک مثالی دیگر بزنم ؟ یادت است هروقت شبها سفر میرفتیم من عاشق
آن چراغهایی بودم که روستا بود شهر بود یا هرچی زیر کوه پایه و من میگفتم
فکر کن الان توی آن خانه ها چه خبر است لاو میترکانند لابد ، دور هم نشسته
اند شام میخورند یا دارند ماچ بازی میکنند و خوشم می آمد از فکرم اما حالا
فکر میکنم شاید دارند زیر آن چراغ دختری را هفت نفری تجا*ز میکنند ، بچه
ای را آزار میدهند ، مردی را میکشد... &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این ایجاد تنفر کردن را میگویم &quot; وحشی &quot; کردن&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 08:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alitajadod&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>alitajadod</dc:creator>
<guid>http://alitajadod.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
