
تابه حال برایتان پیش آمده داخل اتاقی بروید که هفته ها وماهها بلکه سالها متروکه ودست نخورده مانده و هیچ بنی بشری داخلش نرفته باشد ؟ روی مبلها پارچه های سفید کشیده اند . روی همه چیز غبار و خاک گرفته مثل خانه خانم هاویشام ! پنجره را باز میکنید و نور چشمتان را میزند . ستونی از نور به داخل اتاق تابیده می شود .یکی از روکشهای مبل را برمیدارید و میتکانید . حالا یک گوشه بیاسیتد و به این اثر هنری که در اثر برخورد گردو غبار با ستون نور تشکیل می شود نگاه کنید . ذرات گرد و خاک در ستون نور به سمت خورشید میروند، دور خودشان میچرخند و همینطور بالا و بالاتر میروند .
فکرش را بکنید این ستون نور چه قدر شبیه به کهکشان راه شیری است . بله کهکشان خودمان است انگار ! این گردو خاک وغبار چقدر شبیه به ستاره ها وسیارات کهکشان خودمان است . زمین کجاست ؟ سیاره ما کدام است ؟ کدام یک از این ذرات شناور در این کهکشان است ؟ قدرت خدا اصلا دیده نمیشود ! نمی توانی بگیری اش اصلا نمی توانی پیدایش کنی و با انگشت نشانش بدهی . سیاره ما در این کهکشان گم و گور است . در برابر این عظمت ذره ای بیش نیست !
من و تو کجای این کهکشانیم ؟ روی یکی از این ذرات میکروسکوپی غبار . سهم ما از این امپراتوری عظیم چیست ،چقدر است ؟
محض گل روی شما باید عرض کنم ، من حتی
شما را نمی دانم !
پ.ن : جنازه ام را هم سپرده ام بعد از مرگ بسوزانند و خاکسترش را به باد بسپارند تا برود و پودر شود، گم و گور شود . ما چیزی از خاک نخواستیم !
پ.ن۲ : شما را به خدا ببینید میتوانید کمکی کنید به این جریان