تبليغاتX
کاریکاتوریست درک نشده
چهارشنبه 21 آذر1386
هفته ای که رفت !

1-      دوست میدارم بند وبساطم را جمع کنم و پی گوهر بگردم ! بیابانها را سرچ کنم تا پیری را پیدا کنم که ذن میکند یا در حال مدیتیشن است . و از او هر چه سوال در خرابات ذهنم دارد می پوسد بپرسم ، که چرا جاذبه سوراخ توالت زیاد است و هر چه از دستت از هر نقطه توالت به زمین بیوفتد صاف میرود آن تو ، که چرا ابتدای چسب نواری را نمیشود حتی با متوصل شدن به ائمه اطهار پیدا کرد ،  چرا نان آغشته به کره و مربا و عسل وخامه وقتی به زمین می افتد صاف از طرف آغشته شدن نام بردگان روی زمین می افتد ، چرا وقتی از روی چاله آب رد میشویم بسته ای را که حمل میکنیم میل به زمین افتادن در خود میبیند ، چرا وقتی دمپائی توالت را خودت خیس میکنی اشکالی ندارد اما اگر کسی دیگری این کار را بکند ، میخواهی کله اش را بجوی ...و هزاران سوال دیگر که در این مقال نمی گنجد .

 

2-      میدانید چه موقعی است که میفهمید زندگی زناشوئیتان به چیز(!) رفته است و دیگر همه چیز عادی شده و مثل روز اول نیست ؟ آن زمانی است که با شنیدن نام معشوقه یا دلداده قبلی همسرتان هیچ احساسی ندارید . در حالی که پیشترک یک احساسی داشتید.

 

3-      آیا وبلاگ استعداد درک نشده و صاحب درک نشده اش در شهر شهید پرور و هنر پرور و گل و بلبل شیراز عزیز ، طرفدار یا طرفدارانی دارد ؟ چون تصمیم گرفتم که نوروز امسال به شیراز بروم میخواهم بدانم این افتخار نصیب چه کسی میشود تا دوازده سیزده روزی را در خانه آن عزیز مهمان باشم ؟ هان ؟ البته من هستم و شش هفت نفر دیگر که بسیار بی آزار هستند ...( فکر میکنم با این حساب فردا از اخبار اعلام بشود که  اصلا شیراز اینترنت ندارد)

 

4-      دستت را تا آرنج داخل بینی میکنی درست ، بینی ات را کم کم تبدیل به دماغ میکنی درست ، حال ما را بهم میزنی درست ، آخر لامصب بی دین ( جفتش یکی است ) دیگه چرا وقتی آوردی بیرون نگاش میکنی ؟ اون تو دنبال الماس میگردی ؟

 

5-      من گفتم : مهناز افشار و ممد رضا گلزار چرا همش با هم بازی میکنند ؟  فکر میکنم یک رابطه ای باشد شاید هم رابطه نامشروع و او گفت خب لورل و هاردی هم با هم بازی میکردند !  به خاطر این شباهت ناگزیر کلی از دستش خندیدم اما شب هنگام و در اصل نصف شب هنگام هراسان از خواب گران پریدم و با خود اندیشیدم که تا به حال به رابطه نامشروع لورل و هاردی فکر نکرده بودم .

 

6-      کسی از شما فیلم "آرامش با دیازپام 10 " را که مستندی است درباره محسن نامجو ندارد ؟ فیلم در اینترنت هست اما دانلودش را بلد نیستم و اگر هم بلد باشم آن قدر سرعت کلنگی است که به اندازه طول ساخت فیلم دانلودش طول میکشد . اگر داشتید به من هم بدهید .( تو رو خدا !!)

 

7-      باید مثل رابرت دنیرو کبیر توی فیلم گاو وحشی  روی وزن خودم کار بکنم . باید وزنم را 25 تا 30 کیلو زیاد کنم . اینجوری که نمی شود باید کمی لپ در بیاورم باید دماغم چاق بشود . انگشتهایم تپل تر بشود و شیکمم آویزان . آخر قرار است بی حرف پیش امسال بابانوئل بشوم ! پاپانوئل لاغر مردنی بچه ها را فراری میدهد  ...باید تا کمتر از یک ماه دیگر نافم را به ماکارونی ببندم

 

8-      در همین ابتدا بگویم اگر اهل ایش و پیش هستید و حالتان از بعضی مسائل بهم میخورد این شماره هشت را نخوانید و بروید شماره 9 را  از سر بگیرید ( بس که فضول هستید میدانم رفتید عینکتان را هم آورده اید !) دوستی داشتم متخصص صداهای ناهنجار از  ماتحتش . امروز او در ایتالیا و شهر بولونیا به گفته خودش هم درس میخواند و هم روزنامه پخش میکند . آری از تخصص اش میگفتم ، دوست هنرمند من شیوه های نوینی برای خارج کردن صدا و حتی خارج نکردن صداهای مهیب از همان نقطه مورد نظر داشت . در قاموس او میتوانستید همه جور چیزی پیدا کنید مثلا چگونه در یک جمع کارت را بکنی بدون اینکه کسی صدا و یا بویی احساس کند اگر این به دردتان نمیخورد حتما طرز خفه کردن صدا در توالت خانه های کوچک که دستشویی وسط خانه هست به دردتان میخورد ! و مواردی از این قبیل که خیلی جاها به کار می آیند .امروز او در ایتالیا به کسب تجربه میپردازد . چند روز پیش در گوشی یکی از بستگان سمفونی فارتی (!) را شنیدم  با خودم گفتم که شک نکن که این کار ، کار فلانی است آن هم  در کشوری که مهد اپراست . وقتی دیدمش از او خواهم خواست دست راستش را روی سرم بکشد تا من هم درک بشوم . ( فرار مغزها را که دارید ؟ )

 

9-      هواداران محترم وبلاگ یک استعداد درک نشده ( مخصوصا شیرازی های عزیزم !) به اطلاعتان میرسانم در پی اقدام غیور مندانه و ارزشی دوسالانه هشتم کاریکاتور ،  درک نشدگی کاریکاتوریست عزیزتان تا اطلاع ثانوی تمدید گرید . البته چند روز پیش اتومبیل استعداد درک نشده توسط یک تیر برق که نا بجا کاشته شده بود درک شد ، که در اصل موضوع تاثیری نخواهد گذاشت .

 

10-  اعتراض به دوسالانه به مانند اعتراض به راننده تاکسی ای میماند که کرایه را اضافه برداشته . حداقل من یکی حوصله ندارم اعتراض کنم . حالا که داخل ماشین یارو نشسته اید . خب میخواستید ننشینید ! البته داستان زیاده ، مثلا چرا از داوری در دوسالانه استفاده شده که با شرکت در نمایشگاه و کارهای نمایشگاهی مشکل دارد  ؟ چرا اینقدر همان داور  ورفقایش را در یک روز خسته کرده اند که 5000 هزار کاریکاتور را ببینند ؟  هیئت انتخاب آثار 4 نفر بودند و من فکر میکنم همه جای جهان هیئت رئیسه یا یک جمع اینچنینی حتی در شرکتها ، باید فرد باشند ، حالا اگر دو نفر گفتند کار علی تجدد خوب است و دو نفر گفتند بد  ، نفر پنجم چه کسی بود که رای نهایی را داد ؟ بی خیال ...همینجا را عشق است و شما را ( این را نگویم چه بگویم !)

 

 

+ .:ALI TAJADOD:.