تبليغاتX
کاریکاتوریست درک نشده
شنبه 31 مرداد1388
ماندگارتر از هسته هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته دیگر بر هستی
برنامه زنده ا.ن را دیدی در معرفی وزیر پیشنهادی وزارت بهداشت چه گفت ؟ واقعن باورت میشود رئیس جمهوری در یک برنامه زنده بردارد بگوید :

آقای لنکرانی مرد بسیار خوبی بود . ایشون خیلی خدمت کردند . من یک جای هم گفتم ایشون مثل هلو می مونن دلم میخواد بخورمشون ( خنده ، از همون خنده ها .. آره )

بعدن اوشان که خوب بود ، هلو بود  چرا عوضشان کردید آقای ا.ن ؟ چه چیزی در این خانم دیدید که اسمش را بلد نیستم و حالش هم نیست سرچ مرچ کنم و وقت گوگل نازنین را بگیرم ؟ خب وزیر قبلی همانند هلو پشمالو بودند قبول . اما این خانم که چادر به سر دارند و آن قسمتهای بیرونی شان هم که پشمی ندارد ما ببینیم . ایشان کمپوت هلو هستند در قوطی ؟ هوم ؟ هندوانه هستن ایشون ؟ درشون بستس ؟ سیبی هستند که گاز باید زد با پوست ؟ چی پس ؟

+ .:ALI TAJADOD:.
سه شنبه 27 مرداد1388
آقای فیلان در موقعیت بیسار
در این زمانه که دست و دل نمیرود  کاریکاتور بکشم و اصلن انگار یادم رفته که چه شکلی میکشیدم بگذار سرگذشت عجیب آقای فیلانی را بگویم برایت.

آقای فیلانی آمده بود مرا ببیند و من نبودم و اینجا تعطیل بود . از این رو رفت و داخل پاساژ گشتی زد و مغازه های تعطیل دیگر را دید و خودش را داخل شیشه سیاهشان مرتب کرد چند بار :

( تو نیومده بودی و من داشتم یه گشتی تو پاساژتون میزدم تا بیای . چرا اینقدر دیر میای سر کار ؟ رفتم جلوی یک مغازه که انگار بوتیک بود اما همه چی داشت میفروخت . از گیره سر گرفته تا شورت و ماتیک و عینک شنا . والا احساس کردم الان وقتشه کاری که میخواستم بکنم و بکنم . دور و برم خوب نیگاه کردم هیشکی نبود . خیالم راحت شد . دستم کردم قشنگ تو دماغم . نمیدونی اینکار چه قدر برام لذت بخشه به" اور....سم "میرسم اصل ..چیه چرا میخندی ؟ حالت بهم نخوره حالا.. همینکه انگشتم وتا بند دوم کردم تو دماغم احساس کردم یه صدایی از تو دوکونه میاد خوب که نگاه کردم دیدم دونفر یک آقاهه با یه دختره همدیگرو تنگ در آغوش گرفتند اما اونا زودتر منو دیدن . انگشتم تو دماغم بود هنوز و مات بودم . اونام بودن . مات بودن . دستم در آوردم آروم . انگار بخوام اسلحمو تحویل بدم و لبخند زدم انگشتم و مالیدم به شلوارم. اونام همینجور تو بغل هم رو صندلی لبخند زدن .... و همه فراموش کردیم اونجا چه اتفاقی افتاد . انگار که همدیگرو بخشیده باشیم)

آقای فیلانی اعتقاد دارد در دنیا یک توازنی است کلن و نیرویی او را کشانده به آن مکان و آن زمان تا تذکری بدهد به ایشان و اوشان.

+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 22 مرداد1388
وقتی بابا کوچک بود

بچه ها را چه کنیم ؟ بگذاریم هرچه دم دستشان است بردارند بمالند به زال و زندگی مان و کیف کنند و اثر هنری خلق کنند از لحاظ خودشان ؟ نه من این را نمی گویم بد آموزی دارد خب . اما بگذارید یک جاهایی غیر از دفترچه نقاشی طرح بزنند اگر حالشان این است( دفترچه بیمه را من نگفتم خودت گفتی )   مادر من مگر مانند شما مادر نبود ؟ مگر وسواس نداشت ؟ شلخته بود ؟ بچه تربیت کردن نمیدانست ؟ راجع به مادر مردم اینطور فکر میکنی ؟این که خیلی بده ! قبول که گاهی اوقات ( بخوانید همیشه ) اعتقاد راستین داشت که پسرش که من بودم و دیگر پسری نبود دارد کاغذ حرام میکند . مداد رنگی میسوزاند و عمرش را چون عمر ونگوگ به فنا میدهد اما گاهی اوقات آزادی بیان میداد . آزادی قلم و اندیشه میداد . تصویر فوق را علی تجدد در سال 1990 داخل جلد آلبومش کشید . یعنی چند سال پیش ؟ آن موقع من 10 ساله بودم و بزرگترین کشف زندگی ام . معبودم و همه آرزویم یک نفر بود و لا غیر : مارادونا ..

هر چه کشیدم پرید ! به جز این اثر که حالا حالا ها می ماند برایم . امروز به دخترم نشانش دادم و گفتم ببین من این را وقتی دو برابر شما سن داشتم کشیدم بعدن شما می آیی میخواهی رنسانس ایجاد کنی در خانواده و سبک عوض میکنی و روی دل و کمر و دستو پر و درو دیوار آبستره کار میکنی ؟

تابستان تمام نشده یادم باشد خاطره ی تعریف کنم از همان جام جهانی نود و زلزله ای که آمد میان بازی برزیل و نمیدانم کجا

+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 15 مرداد1388
قصه بره و گرگ

بیکار که شدی ، زیر گاز را که کم کردی ، روزنامه ات را که خواندی ، شاخه نوری را که به لب داری به تاریکی شنها که بخشیدی ، اعترافات را که از خوکدانی ملی دیدی ، دستانت را خوب شستی از هراس آنفولانزا ، لاست ات را که دیدی آنوقت بیا بنشین کنارم با هم حرف بزنیم دو کلام .

درخبرها خواندم کودکی در فیلیپین دنیا آمده که دو تا سر دارد . عکسش را هم دیدم . حالا چرا گفتم تو هم بیایی . می خواهم با هم تخیل کنیم یک لحظه و خودمان را بگذاریم جای پدرش  ،مادرش، بزرگترش و قرار است تصمیمی بگیریم کبری . چه کار کنیم با این بچه ؟ همینطور بماند و بزرگ که شد تبدیل به غول دوسر بشود ، گیدورا بشود. یا یکی از سرها را قطع کنیم ها ؟ قبول یکی را می بُریم

بعدن وقتی بچه بزرگ شد و یک عوضی بالفطره در می آمد و افتاد به جان ملت ،حسرت نمی خوردیم که کاش همین سر را قطع میکردیم و آنیکی را میگذاشتیم دست نخورده بماند سر جایش سبز بشود ؟

پدرش راه می رود توی راهروی بیمارستان لابد .سیگاری هم اگر باشد محکم پکی میزند و میرود یک مشروبی چیزی میخورد و فکر میکند و فکر میکند و فکر میکند و ته ریشش را می خاراند و به هیچ کجا نمی رسد . گفتم تو بیایی با هم کمکش کنیم که کدام سر را ببُرد. فکر کن کدام سر قرار است بشود دکتر حسابی و انیشتن و کدام یک می شود بن لادن و صدام حسین ؟ کدام سر می شود تروریست ِ نارنجک به خود بسته و کدامیک میشود موسیقیدان کنار پیانو نشسته ؟ کله سمت راستی ندا آقاسلطان میشود و آنیکی  برادر ارزشی لباس شخصی یا برعکس ؟ سمت چپی بزرگ که شد هوای پدر و مادر پیرش را دارد ؟ سمت راستی توی سرش چی میگذرد کلن ؟

حالا انتخابت را که کردی بعدن یک وقت دیگر بیا بنشینیم فکر کنیم با آن سر بریده چه کنیم.

+ .:ALI TAJADOD:.
سه شنبه 13 مرداد1388
تائید میکنیم ، تکذیب میکنیم و الخ

 کارتونیستها دست به دست هم داده اند ( بیایید داخل پرانتز دوستان : کارتونیستهای برادر دست  همدیگر را گرفتند و خواهران کارتونیست هم دست هم را . دشمنان بدانند مو لای درز این حرکت بدون   توپ هنرمندان نمی رود بروند یک جا دیگر مو لای درز کنند ) و بیانه صادر کرده اند و امضاء کرده اند و  ما  هم رفتیم امضا کردیم تا شرایط درک شدگی خود را پیشاپیش مهیا کرده باشیم . و اگر حالا روزی دیدید  دادگاهی چیزی برگزار شد و یکنفر دارد آن وسط شلنگ تخته می اندازد و هر چه کاریکاتور  بی تربیتی  از  ازل کشیده شده بود را بگردن میگیرد بدانید آن منم و جوگیر شده ام  دوباره .

اما حالا روی سخنم با سایت ایرانکارتون است .

 دوستی که با سرچ به وبلاگ من آمده بود خبرم داد وقتی نامم را سرچ میکرده به چند سایت رسیده که   نام مرا به عنوان شرکت کننده در مسابقه هولوکاست ایران سال نمیدانم چی درج کرده اند . نمیدانم   مسئول این کار چه کسی است با او سخن میگویم تا نگه دارد به یاد :

 اینجانب شرکت در هر گونه مسابقه کاریکاتور  نژاد پرستانه ، حساسیت بر انگیز ، خصمانه ، انگولک   کننده ، دشمن تراشانه و توهین به هر  قوم و نژاد را  تکذیب میکنم و اعلام میکنم همینجا که نه تا به    حال در عمرم هیچ اثری به  مسابقاتی از این دست( از جمله مسابقه هولوکاست تهران )ارسال کرده ام  و نه ارسال خواهم کرد  امیدوارم از این پس راه جدیدی برای نمایش و یارگیری مضحکتان بیابید و نام و   اعتقادات افراد را بازیچه خودتان نکنید . و اساسن بروید با هم قد خودتان و جلوی خانه خودتان بازی   کنید .

 

+ .:ALI TAJADOD:.
شنبه 10 مرداد1388
صید اینترنت در کافی نت

رایانه ام به لقا الله پيوست . يكروز صبح هوس كرد ديگر روشن نشود و نشد و سيصد چهار صد تومان روي دست و روح و جانم خرج گذاشت .

حالا در كافي نت هستم . خدائي اش نميدانم من اشتباه آمدم يا اينها كه اينجايند . هر كدام يك زيدي چيزي برداشته اند رفته اند داخل كابين خودشان و دارند يك كارهايي ميكنند . حرف ميزنند طفلكهاي مظلوم . موسيقي روشن كرده اند و يواشكي دارند برندازي نرم ميكنند . من هر طرف نگاه مينكم چشمم مي افتد توي يك چشم ديگر. عرق جبين كرده ام از خجالت و آنها فكر ميكنند من دارم چه ميبينم در مانيتور كه خيس خالي شدم .

 به هر حال من يك سيستم خريده ام بتركان . در عمرم اينقدر با كامپيوتر حال نكرده بودم . هنوز دستت به كليد پاور نخورده ويندوز بالا مي آيد قدرت خدا.

دلم براي اينجا تنگ شده بود . هيچ وبلاگي نخواندم و جايش روزنامه مي خريدم اين چند روز . يك كتاب كودك هم دارم كار ميكنم . نويسنده اش طرفدار ا.ن است گفتم پسش بدهم اما ديدم اگر كارها را بكشم و بعدن يك جورهايي برائت از فلان بكنم بهتر است . مثل كتاب  كافه پيانو بگويم بيائيد پسم بدهيد اينطوري هم پول گرفتم هم افه آمده ام . بروم تا مرا هم با اينها جمع نكردند ببرنند مفاسد اجتماعي تا پدرم بيايد تعهد بدهد آزادم كنند . آنهم كي پدرم كه يك پايگاه بسیج نمي تواند نهي از منكرش كند . باي .

+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 1 مرداد1388
تو بر منی یا در منی ؟

کلیک کنیــــــــــد..

+ .:ALI TAJADOD:.