تبليغاتX
کاریکاتوریست درک نشده
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388
تتلو ، تهی ، ساسی مانکن ، محسن پانته ، حسین مخته ، تی ام بکس ، فلاکت،افتخاری

هوا دارد گرم می شود و دوباره من به خاطر خواهرانم که نمی توانند لباس آستین کوتاه در محافل عمومی به تن کنند باز با خودم عهد می بندم پیراهن آستین کوتاه نپوشم و با این نسل پخته ی در حال سوختن ، همزاد پنداری کنم و اگر نمی توانم یک امضا به آن یک میلیون امضا بیافزایم یا خودم را برای برابری حقوقشان به آتش بکشانم لااقل کمی خودم را بگداختانم (؟) البته اگر بتوانم

هوا دارد گرم می شود و کم کم باید دوباره رخت سوپرمنی تن کنم سوسکها، مورچه ها و این حشرات پرنده را که برای طواف لوسترمان می آیند از دست اعضای خانه نجات بدهم . بگیرمشان و از پنجره موادبانه بیرونشان کنم و در گوششان زمزمه کنم : تو اگر به خدا نزدیکتری برایم دعا کن  و بگو ....( این که چه چیز قرار است بگوید، فقط به من، او و خدا ربط دارد ، ببخشید )

هوا دارد گرم می شود و من گرما را دوست ندارم . کاش زمستان طولانی تر و جاویدان بود . شاعر نیستم فقط احساس میکنم در زمستان لباس بیشتری دارم و خوشتیپ ترم . پالتو تنم میکنم و پالتوی قهوه ایم با موهای بلند مرا خیلی رمزآلود و مهیب میکند . در زمستان از خودم خوشم می آید . تابستان ها لخت ام انگار .

هوا چه بخواهم چه نخواهم دارد گرم میشود و من این سوال را در این سی تا بهاری که گذشت و من بهار ندیدم از خودم می پرسم که چرا تا هوای سرد تمام می شود گرما شروع می شود چرا حد وسط نداریم در این مملکت ،چرا دو روز معتدل نمی شود و مهمتر از همه چرا تا بخاری برقی را خاموش میکنیم باید کولر گازی را روشن کنیم . هیچ وقت قبض برقمان از یک مبلغی پائینتر نمی آید ، چرا واقعن ؟

پ.ن: تیتر این پست جهت جذب مخاطبین عام و جوانان گمراه به این وبلاگ و آشنا کردنشان با دنیای نخبگان و فرهیختگان و اصلاح الگوی مصرفشان است

 

+ .:ALI TAJADOD:.
شنبه 26 اردیبهشت1388
اینک آخر زمان

یادت هست چند سال پیش آنفلانزای مرغی آمده بود ؟ من تازه وبلاگ راه انداخته بودم واین کاریکاتور برای  آن وقتها بود . داستانش هم که معلوم است . یک نفر عالیجناب گوشت حلال خور زمانی که میبیند حیوان لذیذ و خانگی و قدیمی اش بیمار شده است چشم به موارد اجنبی دوخته ( سلام آقای بهزاد افشاری این داستان بی شباهت به داستان شما هم نیست ها !)

حالا که تاریخ چپکی شده است و آنفلانزا به خوکهای مادر مرده منتقل شده است ، چه فکر میکنی ؟ آیا این آقای چشم دریده بعد از جدا شدن از عشق اول ویروس را به عشق ثانی منتقل کرده است؟

+ .:ALI TAJADOD:.
سه شنبه 22 اردیبهشت1388
فیلمم و فیلمم و فیلمم و فیلمم ، این بود فیلمت ؟

خب چکار کنم من ، خودم را دار بزنم راحت میشوی( درگیرم باخودم )

من اصلن یک عقب افتاده ی فیلمی هستم . چند سال از فیلم آقای روبرتو بنینی،زندگی زیباست گذشته است  من تازه پریشب دیده ام  یا این انمیشین فوق العاده همشهری ام مرجان ساتراپی یا حالا هرچی

اصلن کی گفته وقتی به یک نفر میگویی محسن نامجو گوش کردی یا لاست دیدی بگوید : تازه دیدی من یه سال پیش تمومش کردم . این کجایش پز دادن دارد ؟ پدر من ۳۰ سال زودتر از من بدنیا آمد و خیلی چیزها را زودتر از من دید لابد . مسابقه دو که ندادیم تو زودتر رسیده باشی. بد میگویم ؟

بگذریم ، هنوز درگیر لحظات لطیف فیلم بنینی هستم . یعنی واقعن میتوان هماننند او پدری کرد . طوری که حتی به فرزندت بیاموزی از دشمنش هم نفرت نداشته باشد ؟ دیدی آن دیالوگ محشرش را که پسر میپرسید :

- بابا چرا روی شیشه نانوایی نوشته شده ورود سگها و یهودی ها ممنوع ؟

+ خوب حتمن از سگها و یهودی ها بدش میاد ، یک مغازه ابزار فروشی دیدم که روش نوشته ورود اسبها و اسپانیایی ها ممنوع ... من هم میخوام رو شیشه مغازه بنویسم ورود چنگیز خانها و عنکبوتها ممنوع ...از چنگیزخان اینا بدم میاد ...

خدایی حال کردی ؟ حالا اگر دخترم از من میپرسید : چرا اینجا نوشته شده ورود همستر ها و رشتی ها ممنوع من برمیگردم می گویم : ولشان کن بی { ...ها }را ! { بیـــــــــب} زیادی خرده اند ...

بعدن دخترم هم اینرا به پسرش یا دخترش منتقل میکرد و الخ . همانطور که جناب سلحشور در انتهای سریال تاریخی اش باب نفرت و کین از یهود را گشود و پیامبر بعد از یوسف را یک آدم عقده ای و جانی بالفطره نشان داد . دقت که کردی ؟  یهودا ، کسی که خدا اورا برگزیده بود برای رساندن پیام اش . چطور خداوند اندازه فرج اله از گذشته او خبر نداشت ؟

پ.ن : گمان نمی برم لازم به ذکر باشد که در مثال بالا که از خودم و دخترکم آورده ام هرگز این دیالوگها رد و بدل نمی شود .ها ؟ این قدر هم دیگر بی تربیت نیستم که !

پ.ن: حالا خدا را شکر این فرج اله است اگر خُلل اله بود چه باید میکردیم؟ ( از اتاق فرمان خبردادند آن فَرج نیست یک چیز دیگر است ) خیله خب باشه .

+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 17 اردیبهشت1388
دوس داشتی ؟

کلیک کن

کدام شخصیتش را دوست داشتی بیشتر ؟

 

+ .:ALI TAJADOD:.
سه شنبه 15 اردیبهشت1388
لاست دوس داری ؟

کلیلک بزن

پ.ن: اثری از تام ریچموند کاریکاتوریست مجله مد

پ.ن۲ : در آینده قسمتهایی دیگری از این کمیک استریپ را برایت اینجا میگذارم کیف کنی

پ.ن۳: جزئیات اثر را داری ؟

پ.ن۴: تام ریچموند استاد من است و اگر بطلبد میرویم پابوس و زیارتش و اعلام غلامی میکنیم .

پ.ن: تام هنگس را دیدی آن وسط ؟ فهمیدی چرا آنجا نشسته ؟

+ .:ALI TAJADOD:.
چهارشنبه 9 اردیبهشت1388
همیشه در مراجعه است

این دهاتی در طول زندگی کوتاه هنری اش فقط یک کلام درست و درمان از دهانش خارج شد و آن این است :

" عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره"

نگارنده در فکر میرود فرو . آن هم چه فکرهایی که آدم را خمار میکند انگار و آدمیزاد دوست دارد همینطور بیشتر فرو برود و دیگر بیرون نیاید انگار . در همان فکر مکرها یاد آن فیلمی بیوافتد از کیشلوفسکی به نام بی پایان که آن خانومه عاشق مردش بود و مرد فوت کرد و شهید شد انگار چون در تمامی زمان فیلم جاری بود و زن چقدر دوستش میداشت آنقدر که وقتی جوانی را در رستوران دید که فقط دستانش شبیه به دست شوی اش بود رفت و با آن مرد خوابید . خب دلش برای دست مردانه مردش تنگیده بود. تو مگر خودت دلتنگ این چیزها نمی شوی که ایش و اوش میکنی ؟

نگارنده یادش می افتد چقدر دنبال دست تو میگشت تا یک گوشه گیرش بیاورد و تف مالی اش کند و پوست آدامس خرسی بچسباند رویش و جایش بماند تا همیشه . که یادم باشی و بخندی و بگویی خیلی خُلی پسر

آدمیزاد است دیگر دلش به همین چرت و پرتها خوش است. آن دنیا که فقط باید بزنیم و برقصیم ، وقت عاشقیت نداریم که !

+ .:ALI TAJADOD:.
شنبه 5 اردیبهشت1388
نجات سرباز راین

 

کوچک بود و از اهالی پشت بام و با تمامی سولاخها نسبت داشت .

صدایش همانند شیون بود حیوان خدا . از گشنگی بود انگار بیشتر . توی شیروانی آپارتمانمان گیر کرده بود . از کجا آمده بود و چطور آمده بود و مراد وی چه بود از آمدنش را هرگز نفهمیدم . چیزی که فهمیدم این بود که نمی تواند از آن بالا خودش را نجات بدهد و چند شبانه روز همانجا اسیر و ابیر شده است .

 نامش را   "سرباز راین " گذاشتم.  چرا این اسم را برایش گذاشتم ؟ این سوالی بود که برایت پیش آمد ،ها ؟خب ، سوال خوبی کردی اما من جواب خوبی برایش ندارم . فقط به خاطر این به این صورت نامگذاری اش کردم تا وقتی این ماجرا را برایت تعریف میکنم نام این پستِ کذا را " نجات سرباز ( سرجوخه؟) راین بگذارم با بازی تام هنکس !

به هر صورت ممکن کاری نداریم به این کارها . این شد که من زابراه شدم هرشب بس که سرباز راین آن بالا پنجول کشید به زمین کف پایش از بد بختی ما سقف ما می شد آنجا . من میرفتم سراغ یخچال از این کوکوهایی که لایش پیاز داغ دارد و گوشت چرخ کرده و معجونی است برای خودش  پرت کردم برایش تا این وسط هم سلامی گفته باشم به روح آن افسر آلمانی در فیلم پیانیست که نان ومربا میداد به آدرین برودی و هم سرباز راین  کمی لالمونی بگیرد و من هم دمی بیاسایم و بخسبم تا رسید به روز سوم .

نردبان گذاشتم رفتم بالا .چه کسی؟ منی که از بلندی میترسم . من حتی از بالا بلندی دختر هندی هم میترسیدم چه برسد به شیروانی آن هم شیروانی داغ و گربه روی شیروانی داغ لابد ! رفتم به هر حال و سرباز راین را دیدم و فهمیدم یک نوع بی اعتمادی متقابل بین من و او موج میزند که حتی کوکوی دو شب مانده هم یخ روابط را آب نمی کند پس از سیاست فشار از پائین آن بالا سود جستم و در یک حرکت بدون توپ و شهادت طلبانه رایان را از پشت گرفتم و اوهم یکی از تیرهای چوبی را چنگول انداخت توامان. من بکش اون بکش کاری که نباید می شد ، شد و ما پائین آمدیم ( این جمله آخری که میگویم ما پائیم آمدیم را به سبک آن بابایی که نوار سیاحت غرب را خوانده بخوانید . می چسبد !)

حالا من مانده بودم و سرباز راین اسیر که زبان آدم حالی اش نمشد و نمی خواست بفهمند که من از نیروی های حافظ صلح هستم و نمی خواهم مانند برادران چینی ام بچه گربه را جهت سوپ سر ببرم . در تمام طول جاده که از طبقه چهارم تا پارکینگ بود حیوان خدا نمیدانم چرا صدایش کلفت و کفلت تر میشد و گویی به زبان آدمیزاد دارد چیزی میگوید .احساس کردم در بعضی طبقات دارد به زبان کره ای چیزی می گوید !  دم در که رسیدم یک آن از غفلتم کمال سوء استفاده را برد ( سوء استفاده را می برند یا می کنند ؟ )و در آن یک گُله جا یک آن برگشت و دستم را گاز گرفت و یک تیکه از آن را کند و با خود برد . البته خودش اینطور فکر میکرد  که کنده و برده چون من قبلش دستکش ظرفشوی دستم کرده بودم. زکی !

چند شب است از گربه های محل سراغش را میگیرم اما هیچکس نشانش را نمیداند یا اگر هم میداند راپورتش را به من نمی دهد . دیشب اما یکی از بچه محل هایش گفت حالش خوب است و هوس کوکویی را کرده که داخلش پیاز داغ و گوشت چرخ کرده است دروغ میگفت خودش هوس کرده بود .

+ .:ALI TAJADOD:.