
1- چشم هم میبینید هم گریه میکند و هم دل میبرد ، بینی هم مجرای تنفسی است هم بو میکشد و گاهی خون دماغ می شود . دهان پرکار تر است هم میخورد، هم حرف میزند، هم ماچ میدهد و هم اغلب سرویس میشود . ولی مانده ام سخت عجب خداوند برای چه یک کار (دفع) را به دوقسمت جداگانه که یکی از آن دو بخش به اندازه کافی سرش شلوغ است واگذار کرده است ؟
2- آقایان و بانوان عزیز حرف راست را از بچه بشنوید .این را از من قبول بفرمائید . اگر ایمان ندارید به این حدیث پس این را از من داشته باشید. شوهر خواهر ما برداشته برخلاف میل خواهرمان عکس چه گوارا را زده روی دیوار خانه اش بعدن این خواهرزاده ام که تازه به حرف آمده عکس را هروقت میبیند میگوید : دایی... دایی علی ...( ترکیب دائی علی را جناب علی دایی لوس کرده اند نه ؟)
این بچه در عنفوان طفولیت به رازهای درونی و کالبد باختری و روح مبارزه طلبی حق علیه باطل من پی برده و جرمش این است که اسرار هویدا میکند . دایی قربان اخلاق سگی ات برود و برنگردد.
پ.ن : البته خواهر شوهر خواهرم هم وقتی عکس را دید گفت علیتونه ؟ ولی چون سنش سه چهار برابر جمیع ماست در این بحث نمیگنجد
پ.ن 2 : من هیچگونه شباهتی به نامبرده که جوانی سوسول و چریک معاب است نداشته و ندارم و پیشاپیش هرگونه فرافکنی در این مورد را تکذیب میکنم
3- یک سوال : وقتی سه نوع میوه میخری از هرکدام 5 عدد و جمعاً میشود 15 تا و قیمت اش میکند به عبارتی 9000 تومن ، بعدش متوجه میشوی یکی از میوه ها کرمو است آیا حق داری بروی و شکایت کنی از عمو سبزی فروش ؟
پ.ن : رونوشت به کانون وکلا و مشاوران حقوقی

عشق ،ارزش مردن دارد ، ارزش کشتن دارد ، ارزش به جهنم رفتن دارد ...
برنامه آینده وبلاگ کارتونیست درک نشده در سراسر جهان
1- خسته شدم . الان دو هفته است آنفلانزا گرفته ام و انگار قرار نیست تا آخر عمر خوب بشوم . این چه بیماری مزخرفی هست دیگر. در این دوهفته وقتی راه میرفتم هفته اولش انگار یک نفر مرا از پشت گرفته بود و میکشد و در هفته دوم یک نفر دارد مرا هی هل میدهد از همان پشت و من به صورت مضحکی تعادل ندارم . از همه بدتر نمیدانم چه ربطی دارد اما افسردگی گرفته ام . یک گوشه میروم کز میکنم و گریه میکنم برای آینده . فکر میکنم اگر بمیرم بچه ام چه میشود . یا بدتر فکرهای فلسفی میکنم که اگر مردم و دنیای بعدی وجود نداشته باشد چی ؟ چقدر ضرر میکنیم و اگر باشد چه جور جائی است و ... اُف
یک مرض دیگری که گرفته ام از همه چیز و همه کس بدم آمده . یارو مثلا دوسال پیش به من تنه زده امروز من دوست دارم کله اش رابکنم . هی بی خود و بی جهت به مردم گیر میدهم و فقط کافی است فیتیله ام را آنها روشن کنند تا من منفجر بشوم روی سرشان و چاک دهانم را بکشم و بعدن مثل سگ پشیمان بشوم ..
وضعیت بی خودی است .خدا نصیب گرگ بیابان نکند . از الان به فکر این هستم که تعطیلات عید چقدر تنها هستم . پارسال خیلی خوب بود . در تاریخ 1000 ساله عمرم این عیدی که گذشت برایم خیلی خاطره انگیز بود . بالاخره توانستم از شیکم ایران پایم را کمی پائینتر بگذارم و اصفهان را هم ببینم . سفر جمعی خوبی بود اما امسال باید توی خانه بنشینم و درو دیوار و شهر خالی را تماشا کنم .
واقعن این چه طرز زندگی است که میکنیم . اصلن چی فهمیدم از این همه بی خودی زیستن ؟ زندگی ام شده مثل اون کاریکاتوری که کینو کشیده بود و مردی بود که هر شب کارش گریه کردن بود ( اگر حال داشتم اسکن میکنم ببینیدش . نه حالش را ندارم)من هم هر روز ساعت دو نیم بعد از ظهر که میشود میروم یک گوشه و گریه میکنم . نمیدانم چرا . اما به کسی و جائی لعنت نمی فرستم فقط گریه میکنم و بعضی وقتها توی گریه هایم ادای بازیگرهای سینما را هم در می آورم و چندتا از دیالوگهایی که بلدم را میگویم ...وای خدا یحتمل دیوانه شدم ... آخرین دیالوگی که گفتم دیالوگ مارلون براندو بود که کنار تابوت زنش در فیلم " آخرین تانگو در پاریس " می گفت . یادتان هست ؟ اول به زنش که خیانت کرده بود بهش فحش داد اما بعدن گریه کرد و آرایش زنش را پاک میکرد و میگفت : رژ لب این رنگی دوس نداری .. روز قبلش هم دیالوگ علی سنتوری را میگفتم که به پدرش میگفت : آخه باباجون ...چرا با من دعوا میکینی...
2- یک کتاب کودک بهم سفارش داده اند . خودشان بریده اند و دوخته اند و من فقط باید وصله پینه کنم . 12 برگ نقاشی فقط 200 تومان و من باید چشم میگفتم . چون فامیلمان بود . تازه چی ، 200 تومان را باید در 4 قسط بگیرم . نمیدانم مردم چرا فکر میکنند من کشته مرده اینم که کارم جایی چاپ شود مثل این بابایی که آمد با ذوق شوق گفت : روی دیوار استخر بزرگ شهرمان سفارش کاریکاتور گرفتم ، تو برایمان میکشی ؟ وقتی جویای کیفیت مالی اش شدم گفت پول نمیدهند و غیره . که غیره اش یعنی خودش دارد پول میگیرد و من باید حمالی کنم . هرچه خودش را به درو دیوار کوبید حتی راضی نشدم اتود کارها را هم روی کاغذ برایش انجام بدهم . کاریکاتور بکشم روی دیوار استخر که چه بشود ؟ تا به یک مشت آدم شیکم گنده لات و بی پدر مادر که میروند توی استخر آموزش بدهم توی آب نشاشید و شوخی خرکی نکنید و نظافت قسمتی از ایمان شماست ؟ از کی تا به حال مردم ما آنقدر با شعور شدند که کاریکاتور و کاریکاتوریست را درک میکنند ؟ جمع کنید ...