تبليغاتX
کاریکاتوریست درک نشده
پنجشنبه 30 آبان1387
انفجار سر رافائل
کلیک کنید

پ.ن : نام یکی از تابلوهای سالوادور دالی

+ .:ALI TAJADOD:.
چهارشنبه 29 آبان1387
coming soon
                          

اظهار نظر برخی افراد مشهور در مورد آخرین اثر :

محسن نامجو : فقط میتوانم بگویم " مرد جان به لب رسیده را چه نامند ؟"

محسن چاووشی : حضرت علی (ع) می فرماید :.....

مارتین اسکورسیزی : این کار بسیار خشن است ... من تحمل دیدنش را ندارم ..

توکا نیستانی : دوره کاریکاتور بدون شرح دیگه تموم شده ..اما ...( یواشکی در گوش خالق اثر ) میشه این کارتو یادگاری بدی به من ؟

منتظر بمانید ....

 

 

+ .:ALI TAJADOD:.
شنبه 25 آبان1387
جایی که پیاده رو تموم میشه

دیشب خواب دیدم توی پیاده روی شلوغی راه می روم و سرم توی لاک خودم است و به سنگ فرش خیابان که دارد جر میخورد نگاه میکنم و مانند همیشه( همیشه در بیداری البته ) بعد از دیدن آب دهان و اب جاهای دیگر هموطنان فهیم و باشعورم کف پیاده رو  ، قید سر به زیر بودن را میزنم و سر به هوا میشوم . یک آن چشمم به خواهر کوچکم می خورد که با پسری دارد توی پیاده رو می خندد و دست در دست هم قدم میزنند . خواهرم ۱۳ سال از من کوچکتر است و من خیلی دوستش دارم . خودم اسمش را انتخاب کردم . یادم است وقتی مادرم او را حامله بود آمد به من گفت بچه دختر است و من هم چون تنها بودم و برادر میخواستم رفتم داخل انباری خانه و چند ساعت گریه کردم . دروغ گفتم همش نیم ساعت بود . گریه هم نکردم چون از انباری می ترسیدم زود آمدم بیرون .

باری ، داستان را از دست ندهیم. از دیدن این منظره خیلی عصبانی شدم و رگ غیرتم قلنبه شد . رفتم بدون مقدمه پسرک را که چون زالو بر خواهرم چسبیده بود کندم و به یک دکان پیراشکی فروشی کوبیدم . چون میدانستم زورم همیشه در خواب چند برابر می شود از فرصت کمال سوء استفاده را بردم و پسرک را از لای پیراشکی ها که اغلب خامه ای بودند و چندتایی هم از اینا که من دوست دارم ( از همینا که توش خرما است )  بیرون کشدم و به یک اتوبوس در حال حرکت کوبیدم . خیالتان راحت به بدنه اتوبوس کوبیدم و نه جلوی آن . چه فکر کردید قاتل که نیستم . غیرتی ام !

تا اینکه خواهرم جیغ زد و مرا به خود آورد . نگاهش کردم و رفتم یک چک هم به او زدم و گفتم من هنوز نمرده ام که تو بی ناموسی میکنی . اشکش را پاک کرد و توی چشمم ذل زد و  گفت : چی میگی تو ؟ الان هشت ماه منو ندیدی . این شوهرمه . ( با دست به مردی که توی جوب آب افتاده بود و داشت فین فین میکرد اشاره کرد ) ما دو ماه پیش ازدواج کردیم و ...

 راستش ..خیلی شرمنده شدم . 

همین چند ساعت پیش توی پیاده روی شلوغ و پر از دختر پسرهای بی هدف که اغلب به  احتمال زیاد شیطان پرست بودند قدم زنان به محل کارم می آمدم که دختری مرا از میان جمعیت جدا کرد . خواهرم بود . بعد از هشت ماه  میدیدمش . گفت با آقاجون و مامان هستم و آنها دارند از آن طرف خیابان می آیند دنبالش تا بروند خرید  . نگاهش کردم و برای اینکه با بقیه رو در رو نشوم زود خداحافظی کردم . وقتی دور می شدم گفتم : منو واسه عروسیت خبر میکنی دیگه ، آره ؟

 

+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 23 آبان1387
تصور کردنش جرمه

از نظر من یغما گلروئی ترانه سرای نامی ایران حرفی مفت بیش نزده است .

در مملکتی که قانون کپی رایت وجود ندارد و می توانی کتاب ، فیلم و حتی ترانه و موسیقی را بدون اجازه صاحب اثر بفروشی و استفاده کنی . عملی که آن شرکت اماراتی انجام داد کاملا حرفه ای بود . همین که یغما گلروئی را در خانه اش پیدا کردنند و از او بابت استفاده از ترانه اش  اجازه گرفتند خودش جای تقدیر دارد .

وقتی شرکتهای تبلیغاتی داخلی روی تبیلغ تلویزونی خودشان از موسیقی خوانندگانی استفاده می کنند که یا دستشان از ایران کوتاه است و یا در زیر زمینند و حق اعتراض ندارد ( مثل تبلیغ این ویلاهایی که با هشت میلیون تومان صاحبش می شوید که موسیقی گروه کیوسک رویش است ) جناب ترانه سرا باید از آنها به جای تهدید ،تشکر هم بکند .

اصلا کسی نیست به یغما گلروئی بگوید تصور کن را از کجایت در آورده ای ؟ این که آرمان و آمال جان لنون فقید بود ." آرمان و آمال "شخصی مردم کسب اجازه ندارد ؟

پ.ن بی ربط : خیلی بی معرفتید که در نظر سنجی داخلی بلاگفا به من این همه کم رای دادید . می خواهید پیش بقیه کارتونیستهای وبلاگستان کنف بشوم ؟

+ .:ALI TAJADOD:.
یکشنبه 19 آبان1387
لیکن چه چاره با بخت گمراه

از تمامی هنرهای هفت هشتگانه دنیا گذشتم و به هنری رسیدم که بزرگترین، معروفترین و بهترین هنرمندش را هیچکس نمی شناسد چه رسد به تازه واردانی چون ما که می خواهیم مثل اوشان بزرگ و گنده شویم .

باید هنر دیگری را انتخاب می کردم . بله باید می رفتم خواننده می شدم . چون کوچکترین ، مزخرف ترین ، بد صدا ترین و بی استعداد ترینشان را همه می شناسند .

+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 9 آبان1387
زنده باد زندگی
          

                       کلیک کنید تا در اندازه اصلی ببینید

 

+ .:ALI TAJADOD:.
سه شنبه 7 آبان1387
اتومبیلی به نام هوس

هوا بارانی بود و من داخل تاکسی وَن بودم . جای همیشگی خودم . آخرین صندلی سمت چپ . شیشه ها باران زده و بخار گرفته بود .داخل اتومبیل سکوت بود و فقط صدای ماشنیهای بود که در تاریکی شب و جادۀ خیس ، با سرعت از کنار ما می گذشتند و آب فراوانی به هوا پخش می کردند .

یکهو تلفن همراه یکی از مسافران زنگ خورد. زنگ اش موزیک سریال " از سرزمینهای شمالی " بود . دوست داشتم  موسیقی تمام نشود . وتمام نشد .

یکهو برف آمد و من از پنجره پیرمردی را دیدم که با سورتمه و اسب تنومندش داشت با مردی دیگر صحبت میکرد . کمی که دقت کردم فهمیدم  آن مرد با پیر مرد سر موضوعی بحث میکنند. گمان کنم بر سر انرژی بادی که برق تولید میکرد حرف میزدند و پیر مرد زیر بار تکنولوژی نمی رفت .  پیر مرد سنتی بود . شاید سامورائی باز نشسته .

اتومبیل که جلو تر رفت سرم را چرخاندم دیدم جان و هوتارو کنارم نشسته اند و کفشهایشان گٍلی است. می خواستند بروند کفش بخرند اما تاب دلکندن از این کتانی های کهنه را نداشتند ... حال مادرشان را پرسیدم و احوال خاله شان را جویا شدم و با خجالت پرسیدم : اون پسره دهاتی هنوز عاشق خاله تونه ؟

همان پسرکی که بوکسور هم بود و اعتقاد داشت اگر ببازی کسی نمی آید حتی بند دستکشهایت را باز کند.

بهشان گفتم بعضی از قسمتها را ندیدم چون آن موقع برق زیاد می رفت . بهشان گفتم با مرگ مادرشان چقدر گریه کردم . بهشان گفتم  وقتی آن روباه و فراری دادین کلی ذوق کردم . بهشان گفتم ...

و کلی گفتیم و گفتیم و گفتیم ...

برف نرم نرم دوباره باران شدند و موسیقی قطع شد ...

دلم می خواست  آنقدر برف می بارید تا من و جان و هوتارو داخل اتومبیل زیر برف بمانیم و پیر مردِ "فراری از آینده " بیایید مارا با اسب قوی هیکلش نجات دهد و ببرد به کلبه اش که بوی خوش " گذشته " میداد . که بوی خوب خانه میداد ...

 

پ.ن : اگر " از سرزمینهای شمالی" را ندیده اید این پست را بی خیال شوید.

+ .:ALI TAJADOD:.
یکشنبه 5 آبان1387
حامیان حقوق زنان کجائید ؟

از مدتها قبل و با دیدن کاریکاتورهای فراوان از کاریکاتوریستهای مختلف جهان متوجه این ماجرا شده ام که دنیای کاریکاتور و کارتون دنیایی به شدت مردانه است . منظورم این نیست که کاریکاتوریستهای دنیا را اغلب آقایان تشکیل می دهند . بلکه شخصیتهایی که توسط کارتونیستها خلق می شود اکثراً مرد هستند .

 این مردان هستند که بازیگر داستان یک کاریکاتور اند و اگر در کاریکاتوری زنی حضور دارد ، زنانگی او  و جنسیت اش مد نظر خالق اثر بوده و گرنه هیچ وقت به چشم خودم ندیدم که زنی به قول معروف همینجوری در یک کاریکاتور ماجرایی را پیش ببرد و کلاً وجودش الزامی نیست .

این زنان یا نقش مادر را ایفا می کنند و یا زنانی زخم خورده ، و سمبل رنجی هستند که در جامعه شان بر ایشان می رود و یا جنبه ایروتیک دارند .

نکته جالبتر این است که زنان کارتونیست هم شخصیتهای داستانهایشان مردان هستند . خودم  هم دلیلش را نمی دانم و برایم جالب است که اکثر این خانم ها پرچمدار برابری و فمینیسم هستند اما دنیای که خلق می کنند بازیگرانی از جنس " زمخت " دارد !

 

پ.ن : مدتهاست که ناخودآگاه و جدیداً خود آگاه زنانی را می کشم که حضورشان لزوماً برای جنسیتشان نیست و این کارها برای خودم آرامش خاصی ایجاد میکند . احساس میکنم  در این کارتونها زندگی بیشتری در جریان است و همه در این دنیا که خالق اش من هستم برابرند . زنها ، مردها ، معلولین و حتی فرشته ها !

 

 

+ .:ALI TAJADOD:.